تبليغاتX
روزگار غربت
روزگار غربت



متن آهنگ غوغای مردم کش ازداریوش اقبالی

برای من که در بندم چه اندوه آوری ای تن

فراز وحشت داری،فرود خنجری ای تن

 

غم آزادگی دارم

به تن دلبستگی تا کی؟

به من بخشیده دلتنگی،شکستن های پی در پی

 

درین غوغای مردمکش

درین شهر به خون خفتن

خوشا در چنگ شب مردن

ولی از مرگ شب گفتن

 

چرا تن زنده و عاشق کنار مرگ فرسودن

چرا دلتنگ آزادی،گرفتار قفس بودن

قفس بشکن که بیزارم از آب و دان در زندان

خوشا پرواز ما حتی به باغ خشک بی باران

 

درین غوغای مردمکش

درین شهر به خون خفتن

خوشا در چنگ شب مردن

ولی از مرگ شب گفتن

 

در آوار شب و دشنه چکد از قلب من خونها

که می بینم من عاشق ،چه ماری خفته در محراب

خوشا از بند تن رستن پی آزادی انسان

نمی ترسم من از بخشش که اینک سر که اینک جان

 

درین غوغای مردمکش

درین شهر به خون خفتن

خوشا در چنگ شب مردن

ولی از مرگ شب گفتن

 

اگر پیرم،اگر برنا اگر برنای دل پیرم

به راه خیل جان بر کف که میمیرند

اگر سر خورده از خویشم،من مغرور دشمن شاد

برای فتح شهر خون تو را کم دارم ای فریاد

 

درین غوغای مردمکش

درین شهر به خون خفتن

خوشا در چنگ شب مردن

ولی از مرگ شب گفتن


سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 |

 

معنی عشق

عشق یعنی... عشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ بهار
عشق یعنی با جنون تا اوج
ها رفتن از ساحل به بام موجها
عشق یعنی یک تغزل شعر ناب مثنوی
های خدای آفتاب
عشق یعنی سوختن با شعله
ها سبز گشتن در شکوه قلهها
عشق یعنی های های اشک
ها در فرات بیوفا با مشکها
دست
افشان رقص سرخی واژگون سعی در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار حسرت دیدار گل
ها در بهار
یک نماد از قصه جام شراب رویکردی سبز در تفسیر آب

عشق یعنی یک شهود بی
کران سینهای با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک سر تاویل شفق در جام تاک

پایکوبی بر فراز دارها یک غزل با میثم تمارها

یا قنوتی هم صدای آبها در نماز صبح با مهتابهاعشق یعنی کهکشان در کهکشان چشم امیدی به سوی بی
نشان
عشق یعنی در فضای رازها خلسه
ای جاوید با پروازها
عشق یعنی بی
کران نورها با شقایقها میان هورها
طور سینین حیرتی بی
انتها شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت دیدارها همدلی تا صبح با تبدارها

عشق یعنی یک سرود جاودان رقص گلها حیرت پروانگان

عشق یعنی زینبی تا اوج
ها ناخدایی بر فراز موجها
یک زبان در کام از سر غدیر کهکشان آسمانهای منیر

چیرگی بر خار و خسهای سراب مخزن
الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها یورشی جاوید بر بیدادها

عشق یعنی رود رود مادران در عزای خیلی از نام
آوران
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار در غم بشکوه آن تنها سوار

همنوا با عون یا جعفر شدن روی دستان پدر پرپر شدن

داستان خیمه
های سوخته کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس
ها اشک سرخی در غم عباسها
تا شهادت یک حبیب باوفا پیر برنای کتاب کربلا

عشق گفتی نینوا آمد به یاد عصمت لاله
ها آمد به یاد


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

مطلب عاشقانه

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست اس


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

گفتوگو با خدا

خدایا.......

دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان.............

یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

تنهایی

من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

smsعاشقونه

وقتی که گريه کرديم گفتن......... بچه است

وقتی که خنديديم گفتن...........ديوونه است

وقتی که جدی بوديم گفتن............. مغروره

وقتی که شوخی کرديم گفتن.. سنگين باش

وقتی که حرف زديم گفتن..............پر حرفه

وقتی که ساکت شديم گفتن .........عاشقه

حالا ام که عاشقيم میگن گناهه!


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

تمنا در راه عشق


برای عشق تمنا كن ولی خار نشو

برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده

برای عشق گريه كن ولی به كسی نگو

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببينه

برای عشق پيمان ببند ولی پيمان نشكن

برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگير

برای عشق وصال كن ولی فرار نكن

برای عشق زندگی كن ولی عاشقونه زندگی كن

برای عشق بمير ولی كسی رو نكش

برای عشق خودت باش ولی خوب باش..


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

دفتر قلب

بردفتر قلبم

که هر برگش را با نام تو شروع کردم

مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي

که براي رسيدن به تو مي خواهم


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

اشک حسرت

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ... هر که با ما بود از ما می گریخت ... چند روزی ست حالم دیدنیست... حال من از این و آن پرسیدنیست... گاه بر روی زمین زل می زنم... گاه بر حافظ تفاءل می زنم... حافظ دیوانه فالم را گرفت... یک غزل آمد که حالم را گرفت: ... ما زیاران چشم یاری داشتیم ... خود غلط بود آنچه می پنداشتیم


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

دل شکسته

اگه شكسته پای من،گریه نكن عصای من هر چه شكست بنویس،به پای گریه های من نگو تمومه طاقتت،نمونده روز راحتت نگاه با صداقتت،غنیمته برای من آینه و شمعدون نمی خوام،من لب خندون نمی خوام هر چی كه خندس واسه تو،هر چی غمه برای من بخند واز خنده بگو،از غم بازنده بگو عمر بزرگوارتو تلف نكن به پای من عشق منو میخوای چیكار،عذر و بهونه كم بیار دوس ندارم كه عاقبت،تو بشكنی به جای من


جمعه چهاردهم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



جمعه هفتم بهمن 1390 |

 

گفتوگو با خدا

خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی

و لباس فقر بپوشی

و برای لقمه نانی غرورت را به پای نامردان بشکنی

زمین و آسمانت را کفر میگویی٬ نمیگویی؟

خداوندا اگر در روز گرماگیر تابستانی

تن خسته خویش را بر سایه دیواری

به خاک بسپاری

اندکی آنطرف تر کاخ های مرمرین بینی

زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

خداوندا اگر با مردم آمیزی

شتابان در پی روزی

ز پیشانی عرق ریزی

شب آزرده و دل خسته

تهی دست و زبان بسته

بسوی خانه باز آیی

زمین و آسمانت را کفر می گویی٬ نمی گویی؟!

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو در قرآن جاویدت هزاران وعده دادی

تو خود گفتی که نا مردمان بهشت را نمیبینند

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

که نا مردمان ز خون پاک مردانت هزاران کاخ میسازند

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را


 

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوت

بر انسان حکم فرماید تو او را با صلیب عصیانت

مصلوب خواهی کرد

ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

 

نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

قدم ها در بستر فحشا می لغزد


 

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

تو خود سلطان تبعیضی

تو خود فتنه انگیزی

اگر در روز خلقت مست نمیکردی

یکی را همچون من بدبخت یکی را بی دلیل آقا نمیکردی

جهانی را اینچنین غوغا نمیکردی

هرگز این سازها شادم نمیسازد

دگر آهم نمیگیرد

دگر بنگ باده و تریاک آرام نمیسازد

شب است و ماه میرقصد

ستاره نقره می پاشد

من اما در سکوت خلوتت آهسته میگریم

اگر حق است زدم زیر خدایی....!!!

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

خداوندا تو می گفتی زنا زشت است و من دانم که

عیسی زاده طبع زنا زاد خداوندیست.

خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

بس کن تو ظلمت را

زین سپس با دگران عشق و صفا خواهم کرد همچو تو

یکسره من ترک وفا خواهم کرد

زین سپس جای وفا چو تو جفا خواهم کرد ترک سجاده و

تسبیح و َردا خواهم کرد

گذر از کوی تو چون باد صبا خواهم کرد

هرگز این گوش من از تو سخن حق نشنید مردمان گوش

 

به افسانهَ زاهد ندهید

داده از پند به من پیر خرابات نوید کز تو ای عهد شکن

 

این دل دیوانه رمید

شِکوه زآین بدت پیش خدا خواهم کرد

درس حکمت همه را خواندم و دیدم به عیان بهر هر درد

دوایی است دواها پنهان

نسخهَ درد من این بادهَ ناب است بدان کز طبیبان جفا

جوی نگرفتم درمان

زخم دل را میِ ناب دوا خواهم کرد

من که هم می خورم و دُردی آن پادشهم بهتر آنست که

اِمشب به همانجا بروم

سر خود بر در خُمخانهَ آن شاه نهم آنقدر باده خورم تا

زغم آزاد شوم

دست از دامن طناز رها خواهم کرد

خواهم از شیخ کشی شهره این شهر شوم شیخ و ملاء

و مُریدان همه را قهر شوم

بر مذاق همه شیخان دغل زهر شوم گر که روزی زقضا

حاکم این شهر شوم

خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد

زکم و بیش و بسیار بگیرم از شیخ وجه اندوخته و دینار

بگیرم از شیخ

آنقدر جامه و دستار بگیرم از شیخ باج میخانهَ اَمرار بگیرم

از شیخ

وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

وقف سازم دو سه میخانهَ با نام و نشان وَندَر آنجا دو سه

ساقی به مهروی عیان

تا نمایند همه را واقف ز اسرار جهان گِرد هر چرخ به من

مهلتی ای باده خواران

کف این میکده ها را زعبا خواهم کرد

هر که این نظم سرود خرٌم و دلشاد بُود خانهَ ذوقی و

گوینده اش آباد بُود

انتقادی نبود هر سخن آزاد بُود تا قلم در کف من تیشهَ

فرهاد بُود

تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد


سه شنبه چهارم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



شنبه یکم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



شنبه یکم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



شنبه یکم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



شنبه یکم بهمن 1390 |

 

عکس عاشقونه



شنبه یکم بهمن 1390 |

 

در عشق اگر عذاب دنیا میکشیدی

با اشک دو دیده طرح دریا میکشیدی

تا خلوت من هزار فرسخ باقیست

تنها نشدی که درد تنهایی بکشی


پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 |

 

reza



دوشنبه پنجم دی 1390 |

 

عکس عاشقانه



یکشنبه چهارم دی 1390 |

 

smsعاشقانه

هنگامی که خداوند بنده هایش را می آفرید رو پیشانی هر کدام نوشته میشد خوشبخت سرنوشت

اما وقتی نوبت من رسید سر قلم بلوری شکست وبا همان جوهر سیاه روی پیشانی من نوشت

قربانی سرنوشت


شنبه سوم دی 1390 |

 

عکس های عاشقانه


بقیه عکس ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب

جمعه دوم دی 1390 |

 

عکس عاشقانه



پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

عکس عاشقانه



پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

عکس عاشقونه



پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

برای آنها که به ” روزمرگی“ خو کرده اند و با خود ماندگار مرگ فاجعه ی هولناک و شوم زوال است گم شدن در

نیستی است. آن که آهنگ هجرت از خویش کرده است با مرگآغاز میشود. چه عظیم اند مردانی که عظمت

این فرمان شگفت را شنیده اند و آنرا کار بسته اند که «بمیرید پیش از آنکه بمیرید»!؟



چنین می پندارم که در این سوره مخاطب خداوند تنها پیامبر(ص) نیست. روی سخن با همه ی آنهایی است که

«در جامه ی خویش» پیچیده اند:


«ای به جامه ی خویش فرو پیچیده! برخیز! و جامه ات را پاکیزه سازو پلیدی را هجرت کن»!!

طنین قاطع و کننده ی فرمان وحی در فضای درونم می پیچد و صدای زنگهای این کاروانی را که آهنگ رحیل

کرده است می شنوم. هجرت آغاز شده است و میدانم این آتشی که اکنون چنین دیوانه در من سربرداشته

است نه یک حریق که آتش کاروان است!! آتشی که برراه می ماند و کاروان می گذرد


پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

عکس های داریوش اقبالی


بقیه عکس ها را در ادامه مطلب مشاهده کنید




ادامه مطلب

پنجشنبه یکم دی 1390 |

 

عکس شمع



چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 |

 

smsعاشقانه

وطن! وطن! نظر فکن به من، که من

به هر کجا، غریب وار که زیر آسمان دیگری، غنوده ام

همیشه با تو بوده ام، همیشه با تو بوده ام

 

اگر که حال پرسی ام، تو نیک می شناسی ام

من از درون غصه ها و قصه ها برآمدم

چه غمگنانه سال ها که بال ها زدم به روی بحر بی کناره ات

که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج های تو

که یاد باد اوج های تو

کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته ام

اگر که ایستاده ام و یا ز پا فتاده ام

برای تو، به راه تو شکسته ام

سپاه عشق در پی است. شرار و شور کار ساز با وی است.

دریچه های قلب باز کن، سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

 

کنون به گوش می رسد من این سرود ناشنیده را، به خون خود سروده ام:

 

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من

پرنده ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده ام


جمعه هجدهم آذر 1390 |

 

smsعاشقانه

شبی مست میگذشتم از ویرانه ای

                                      ناگهان چشمم خیره شد بر خانه ای

پدری کور وفلج افتاده اندر گوشه ای

                                      مادر مات وپریشان درکنار گوشه ای

پسرک از سوزسرما میزند دندان به لب

                                      دخترک مشغول عیش وخوش بابیگانه ای

بعد از آن لعنت فرستادم به خود

                                      که مست نرم سوی هر ویرانه ای

که ببینم دخترک میفروشد عصمتش

                                      بهر نان خانه ای ...


پنجشنبه هفدهم آذر 1390 |

 




لیلی را به محکمه بردند گفتند توبه کن/گفت خدایا عاشقم عاشقترم کن
سلام از این که به وبلاگ روزگار غربت اومدید متشکرم لطفا نظر یادتون نره


reza_alipoor73@yahoo.com

 

 

 

فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
تیر 1390

 

متن آهنگ غوغای مردم کش ازداریوش اقبالی
معنی عشق
مطلب عاشقانه
گفتوگو با خدا
تنهایی
smsعاشقونه
تمنا در راه عشق
دفتر قلب
اشک حسرت
دل شکسته

 

اگرمایل برای دانلودآهنگ وفیلم وعکس داریوش اقبالی هستید کلیک کنید
طراح قالب وبلاگ
www.google.com
طراح قالب وبلاگ

 

دوستی
کدهای جاوا اسکریپت
دوستی
کدهای جاوا اسکریپت

 

RSS 2.0

.: Weblog Themes By Blog Skin :.


گالری عکس بازیگران سینما

کتابخانه الکترونیکی

قالب وبلاگ

گرافیک کامپیوتری opengl